خوشا نوشتن خط خاصه با نوای سه تار
کـنـار بیـد و لـب جوی و دلبـری در کـار
خـوشـا شنیـدن آهـنـگ دلـنواز قــلـم
بـه روی صـفحهی دلهای خـسته از آزار
به کـلک عشـق، کتـابت، کتـابت حـافـظ
و هـدیـه کـردن کــل کتیبـه بـر دلـدار
نوشتن خط زیبا خوش است همچون میر
اگـر نـشد، بـنویـسی امـیر خـانـی وار
**********
زاصـفهان و زقزوین هنـر شـکوفا شد
از این دو شهر هنرخیز عشق پیدا شد
سـلام بـر قـلم عـاشـقانهات ای میـر
فدای مستی و شور و ترانهات ای میر
اگرچـه زاده قـزویـن و اهـل شـهر مـنی
به اصفهان شده مدفون و فخر این وطنی
به راستی، از وصف خورشید پرفروغ خوشنویسی حضرت میرعماد الحسنی، عاجز هستیم، چرا که بهتر است بزرگان را بزرگان تعریف کنند و کو کسی که بتواند میرعماد را بنماید یا بسراید؟
باید گفت تنها هنری که در دین مبین اسلام به آن عنایت خاص و سفارش اکید شده است داشتن خط زیباست. خوشنویسی را میتوان به عنوان معجون، دارو، معشوق و درمان روح معرفی کرد.
اما خوشنویسی، قزوین و اصفهان سه کلمهاند که در تلفیق معنی به وحدت رسیدهاند. شاید به لحاظ آب و هوا و موقعیت اقلیمی و جغرافیایی، این پیوند مبارک، بدست آمده باشد. که وجود خوشنویسان بزرگ صاحب سبکی چون ملکمحمد، درویش عبدالمجید، زینالعابدین، معجزنگار، میرعماد و میرزا غلامرضا اصفهانی، اشرفالکتاب اصفهانی دلیل محکمی بر این ادعاست.
به مبارکی، شما را میهمان اطاق آبی شاعر و نقاش معاصر، مرحوم سهراب سپهری میکنم.
«خوشنویسی، ورزیدگی در کاربرد قلم میخواهد. اگر خط بیقدر من با ذوق اندک من میخواند، بایستی بابا شاه اصفهانی، رستم بود و میرعماد قزوینی، کوه احد».
بعد از ابداع خطوط ششگانه توسط ابن مقله بیضاوی شیرازی و تکامل آنها با تلفیق، خط نسخ و تعلیق، خط نسختعلیق بوجود آمد و سپس به لحاظ روانی در تلفظ، «نستعلیق» خطاب شد. از مبتکر و واضع بزرگ این خط مرحوم میرعلی تبریزی که بگذریم، باید از مرحوم سلطانعلی مشهدی مشهور به قبله الکتاب که به سال ۸۴۱ متولد شد و از اولین هنرمندان خط نستعلیق بعد از میرعلی تبریزی است نام برد.
وی در سن ۸۵ سالگی درگذشت و در شمار معدود هنرمندان بود که آثار بسیاری خلق کرد. در سن ۶۳ سالگی، کتاب صراط الخط یا صراطالسطور را طبع و تحریر کرد و در بیتی چنین سرود:
مرا عمر شصت و سه شد بیش و کم هنـوزم جـوان اسـت مشـکیـن قلـم
و واقعاً هم عالی مینوشت و کسی باور نداشت بعد از وی، خط حرف تازهای داشته باشد که در قرن دهم، میرعلی هروی- استاد الاساتید خط ظهور کرد و قواعد خوشنویسی را به نظم در آورد و تحت عنوان مدادالخطوط منتشر ساخت و به قول تمامی کارشناسان و اهل فن تا قبل از میرعماد کسی به خوبی او ننوشت.
میرعماد قزوینی:
شاه طهماسب، پس از سالها اقامت غیررسمی در قزوین رسماً در سال ۹۵۵ هجری قمری پایتخت خود را از تبریز به قزوین انتقال داد و قزوین، مرکز هنرمندان و اهل ذوق شد. این شهر به دلایل آب و هوا، موقعیت اقلیمی و سابقه تاریخی، میراثدار هنرهای اصیل و دیدنی است.
بسیاری از کتابهای خوشنویسی، مینیاتور و آثار هنری در دوره اول صفوی بوجود آمد که این ایام را میتوان عصر شکوفائی این هنرها نامید. در شکلگیری و تکامل مکتب هنری قزوین که استمرار منطقی مکتب تبریز است در این سده اتفاق افتاده همگان آن را مقدمه بروز و ظهور مکتب هنری اصفهان میدانند و شاهنشاه طهماسبی آیینة تمام عیار آن است. در آسمان خوشنویسی قرن دهم، ستارگان زیادی از جمله: شاه محمود نیشابوری، سلطان محمد، بابا شاه تربتی، پیر محمد، شاگرد میرعلی و بسیاری از بزرگان خوشنویسی ظهور کردند که طلوع خورسشید نابغهای چون میرعماد، غیرقابل تصور مینمود.
ولی به درستی قرن یازدهم، قرن درخشش میرعماد است که آن دوران اوج و عروج هنر اسلامی و ایرانی است در این زمان، بزرگترین و بهترین آثار هنری خلق شد. در اصفهان، قزوین و دیگر شهرهای ایران، هند، عثمانی (ترکیه) و حتی چین، خوشنویسی فراگیر و همگانی گردید. در دهة نخست این قرن، شاه عباس اول که در سال ۹۵۵ در نوجوانی به سلطنت رسیده بود در پی پیشبینیهای منجمان مبنی بر وقوع حوادث ناگوار در آغاز هزارة هجری، با فرستادن آینه و قرآن به اصفهان مقدمات انتقال پایتخت را فراهم آورد و خود به همراه ارکان دولت در سال ۱۰۰۶ هجری به اصفهان رفت و مرکز حکومت رسماً به آن شهر منتقل شد. در کاروان شاه جوان صفوی، تعداد بسیاری از هنرمندان برجسته و صاحب سبکی که در فضای مکتب هنری قزوین بالیده بودند همراه شدند و با انتقال تجربههای هنری ارزشمند خود و پرورش نسلی تازه از هنردوستان، مکتب هنری اصفهان را پایهگذاری کردند. یکی از نامآورترین و مهمترین نفرات این کاروان میرعماد قزوینی بود که به همراه خانوادة خود به اصفهان مهاجرت کرد و بزرگترین حوزه آموزشی خوشنویسی در کشور را به وجود آورد. انتقال پایتخت با آرامش نسبی در داخل و دفع دو دشمن سنتی ایرانیان در عصر صفوی (ازبکان و عثمانی) همراه شد و موجب رونق اقتصادی و توجه بیشتر حکومت به هنرمندان شد. شاه عباس اول خود به هنر علاقمند بود و به هنرمندان احترام میگذاشت. و چنان که گفتهاند: «او خود شمع میگرفت و علیرضا عباسی زیر نور آن، کتابت میکرد.» کوتاه سخن اینکه اگر اسم عماد را نام اصلی بدانیم و از راه شهرت بخوانیم، عماد الملکی منسوب و شهرت اوست. نام پدرش به طور قطع، مشخص نیست و از لقب عمادالحسنی السیفی بر میآید که او از خاندان معروف سیفی قزوین است. اجدادش مصدر کتابداری استیفاداری در دستگاههای صفویه بودند و از جمله میتوان از میرجلال الدین محمد، خوشنویس و پدر او “میرشریف قاضی جهان سیفی قزوینی” وزیر شاه طهماسب صفوی که او نیز منشی و خوشنویس بود نام بردن. میرعماد در سال ۹۶۱ تولد یافت و در سن ۶۳ سالگی ۴ به شهادت رسید. وی در قزوین به تعلیم دوره مقدمات علوم و خطاطی پرداخت.
سبک و استادان:
احتمالاً استادان او عیسی رنگ کار و مالک دیلمی بودند. اما مسلماً محمدحسین تبریزی, یکی از استادان میرعماد بوده است. میرعماد به خاطر وی از قزوین به تبریز رفت و از محضر پرفیض این استاد، بهرهها برد. مشهور است: «روزی میرعماد, قطعهای از نوشتههای خود را به استاد نشان داد. محمدحسین چون آن خط را دید گفت: «اگر چنین توانی نوشت, بنویس و گرنه قلم فرو گذار». بعد از این گفتار متوجه شد که آن خط، کار میرعماد بوده است، لذا فرمود: «امروز تو استاد خوشنویسانی.» و همین سخن در حکم جواز و تصدیق حسن خط میرعماد شد با کسب اجازه از محمدحسین تبریزی، از شیوه میرعلی هروی پیروی کرد که مرقع مناجات منسوب به حضرت علی (ع) یکی به خط میرعماد و دیگری به خط میرعلی هروی است.» بعدها وقتی میرعماد به اصفهان آمد، قطعاتی از خطوط باباشاه را مشاهده کرد و آنها را پسندیده و شاید از روی آنها مشق هم کرد. میر، پس از ده سال مداومت، استواری خط میرعلی و نمک باباشاه را با ابداعات مستقل خود آمیخت و این، همان اسلوب است که بعد از ۳۵۰ سال کسی نتوانسته است نقطهای به آن بیافزاید. که گفتهاند: فقط میر مثل میر مینویسد.
شاگردان میرعماد:
از برجستهترین شاگردان میرعماد، عبدالرشید دیلمی قزوینی، میر ابراهیم، سیفی حسنی قزوینی، ابوتراب اصفهانی، درویش عبدی بخارائی، عبدالجبار اصفهانی و دخترش گوهرشاد خانم بودند که در تاریخ خوشنویسی مقامی ارجمند داشته. لازم به ذکر است که رابطه میرعماد با شاگردانش فراتر از رابطه شاگردی و استادی که حالت مریدی و مرادی داشته است. میرعماد از تبریز به خاک عثمانی سفر کرد و به قول صاحب گلستان هنر، از هند و بخارا نیز گذر نمود و سپس به گیلان بازگشت و آنگاه به قزوین آمد و در همین شهر مقیم شد. چندی در سلک هنرمندان کتابخانه فرهاد خان قرامانلو در آمد و چندین سال ملازم او بود تا سال ۱۰۰۷ که فرهاد خان به دست اللهوردیخان، یکی از سرداران شاه عباس به قتل رسید در قزوین به کار کتابت و قطعهنویسی میپرداخت و از خدمت و ملازمت سلطان، دور بود تا آنکه به دربار شاه عباس بزرگ- که مشوق و پشتیبان هنرمندان بود- راه یافت و از همان زمان آوازه هنر وی در پایتخت پیچید. شاگردان بسیار از طبقات مختلف به دور وی گرد آمدند و از محضر او بهرهها بردند. میرعماد به مدت ۱۶ سال در اصفهان بود و شعری درباره شاه عباس نوشت:
خدایا تو این شاه درویش دوست کـه آسـایـش خلق در ظل اوست
بدارش بر او رنگ شـاهی و جـاه بـر اوج فـلـک تـا بود مهر و ماه
البته بسیاری از خوشنویسان با انتخاب شعر مقصد و منظور خود را القا میکردند و خط حالت رسانهای دست اول داشت که به مدد مفهوم شعر، رسالت بیان حالات خوشنویس را بعهده میگرفت و اشعاری که ذکر میشد دقیقاً حالت نویسنده را آیینهگی میکرد. اگر چه گاهی از اوقات مفهوم جای خود را به خوش ترکیبی کلمه یا جمله میداد.
هر چه نظر شاه به سوی میر بیشتر جلب میشد، حاسدان، بیشتر حسد میبردند و او را در نظر شاه، بد جلوه میداند به طوریکه شاه به میرعماد بدبین شد. میر که در خور این بیمهری شاه نبود،ابیاتی با این مضمون برای شاه نوشت:
بـا اسیـران نــظری نیست تو را بر غریبانت گـذری نـیست تو را
قول دشمن مشنو در حـق دوست که زمن دوستتری نیست تـو را
میرعماد، وقتی دید که شاه عباس بین خوشنویس تراز اول و هنرمندان پایینتر از او، فرقی قایل نمیشود او را به دیده غضب نگریست و از چشم میرعماد افتاد و این شعر را طی نامهای برای شاه نوشت:
هنر چه عرض کنم بر جماعتی که زجهل زبـانگ خـر نـشناسنـد نطق عیسی را
مرا اگر زهنر نیـست راحتـی چه عجب زرنـگ خـویش نباشد نصیب حنـا را
کمال خط من از حد شرح مستغنی است به مـاهتـاب چـه حـاجت شب تجلی را
بدینترتیب، شکایتها بالا گرفت و به گوش شاه رسید و شاه عباس برای محک زدن میرعماد، پیشنهاد تحریر شاهنامه را به وی داد و ۷۰ تومان برای میر فرستاد. پس از یکسال، کسی را نزد میر روانه کرد که آنچه از کتابت شاهنامه تمام شده است، بیاورید. میر، صفحاتی از شاهنامه تسلیم کرد و گفت: «وجه سر کار، زیاده بر این کفایت نکرد.»
پیغام به گوش شاه رسید و مکدر شد و خط میر را پس فرستاد. میر در همان مجلس ابیات را با قیچی جدا ساخت و میان شاگردان خود توزیع کرد و برای هر بیت یک تومان گرفت و هفتاد تومان جهت شاه پس فرستاد شاه از این ماجرا سخت رنجیدهخاطر شد، شاید میرعماد نخستین هنرمندی است که با شاه زمان خود، چنین رفتار کرده، چون خود به راستی پادشاه ممالک خط است و کرم هنرمندانه را بنده درم بیهنران نمیکند. در رفتار سلاطین، چنین نبود که هدیه باز پس گیرند، سپس شاه بطور غیررسمی دستور قتل میرعماد را میدهد و حرفهایی با این مضمون میزند که «یکی نیست، ما را از دست این بد قزوینی نجات بدهد.»
قاتل و روز تشیع میرعماد: متأسفانه مقصود بیک قزوینی, رئیس ایل شاهسون به قول صاحب عالم آرای عباسی، از علو تشیع با رفع مظلمه تسنن که عامه مردم قزوین بدان متهم بودند. برای تقرب به شاه سحرگاه همان شب هنگامی که میر به غسل جمعه میرفت یا به دعوت مقصود بیک به خانهی او میآمد. جمعی از اوباش را وا داشت تا در تاریکی او را کشتند. چون روز بر آمد و شاه از واقعه آگاه شد، بسیار دریغ و
افسوس خورد و فرمان داد تا قاتل را بیابند و سیاست کنند. علیقلیخان واله را ظاهراً عقیده بر این است که قتل میر، بیاشارت شاه نبود و این بیت نغز را برگزیده و به مناسبت واقعه، در ریاض الشعراء آورده است.
خـوش آنـکه شـب کشـی و روز آیـیم بر سر که آه این چه کس است و که کشته است او را؟
جنازه میر، یک روز روی زمین میماند و کسی جرأت برداشتنش را نمییابد تا ابوتراب- مشهور به ترابا شاگرد و خلیفه کلاس و جمعی از شاهزادگان، حضور مییابند و جنازه را بر میدارند و هنگام تشییع به امر شاه بر جنازه تعظیم میکنند و در مسجد مقصود بیک در دروازه طوقچی اصفهان او را به خاک میسپارند.
(البته این مقصود بیک آن مقصود بیک قاتل نبوده است.)
پس از میرعماد، پسرش میرابراهیم و گوهرشاد خانم دخترش با سایر اقوام و فامیل، جلای وطن کرده به کشورهای عثمانی و هند هجرت میکنند.
به اتفاق نظر خطشناسان، از ابتدای وضع خط نستعلیق تا زمان میر و از زمان میر تا کنون هیچ کس خط نستعلیق را به درستی و محکمی میر ننوشته است. به گفته میر عبدالغنی تفرشی،
تا کلک تو در نوشتن اعجاز نماست بـر معنـی اگر لفظ کند ناز رواست
هر دایـره تو را فلک حلقه به گوش هر مـد تو را مـدت ایـام بـهاسـت
میرعماد، اهل باطن بود و به صفا و شأن در خوشنویسی رسیده بود. او صاحب سبک بود و در زمان میر نستعلیق به عروس خط، مشهور شد وی همچون بسیاری از خوشنویسان شعر نیز میسرود که اشعار او به طور پراکنده موجود است این ابیات منسوب به اوست.
جان از من و بوسه از تو بستان و بده زیـن داده و سـتد مشو پشیمان و بده
شیرین سخنی نیست چو دشنامی تلخ گـرد لـب شـکـریـن بـگـردان و بـده
میر، مردی آزاده و بلندنظر و از معدود کسانی بود که هنر را برای تعالی دوست داشت و برای دست یافتن به منظور و رسیدن به حد عالی هنر خود و دیگران را فراموش کرد. چنانکه آوردهاند: «میر در مدت ۳ سال ۶ بار وقت یافت که موی سر خود را بتراشد.» و نقل از ابوتراب است: «روزی در قهوهخانه نشسته بودند، میر از آنجا گذشت. به خاطرم رسید که اگر میر صفای باطن دارد به قهوه خانه میآید با اینکه میر چند گام گذشته بود. بازگشت و به قهوهخانه آمده و نشست. بر من اشارت کرد که از اینها در خانه ما نیز هست و من متنبه و به خانه وی مجاور گشتم و دوازده سال بالای خانه، سر در خانه میر، خانه کردم و از فیض محضر وی بهرهور شدم.» قطعهای به خط میرعماد در کتابخانهی استانبول است.
تا به مهر و ماه میبـاشد سـجـود نـه فلک تا بـه ذکـر حـق بود تـسبیح انجم را مدار
نقد عمر و دولتت از کیسه بادا سر به مهر کشـته شـمع تـن خصـم تو بادا تار و مار
در خاتمه به جای همه حرفهای نگفته، در مورد این خدایگان عرصه و عالم خط و خوشنویسی غزل «آئینه حسن را به روح ملکوتی میرعماد قزوینی که الحق حسنش به اتفاق ملاحت جهان گرفت» تقدیم مینمائیم.
بـاز دل کـرده هـوای خـط زیبای عماد قره الــعیـن هنر روح مصفـای عـمـاد
ملک خـط را نـبود راهبری غیـر از میر هست این نکته عیان از ید بیضای عماد
در خمستان ازل نشئه صد میکده است گردش دایـرههـا گردش مـینای عـماد
رونـق زلـف چلـیپا شـکنـد گـر نگـرد قـلـم جـادویـی و خـط چـلیپـای عماد
بـود چشـمان فـلک مات در آئینه حسن به تماشای خط و خط به تماشای عماد
تا بنانش زصفا نقش و نگاری میبست بود مجنون هـنر در پـی لـیلای عـماد
هر که مجنون شد و در خط وی افتاد زعشق هسـت سـرگشته و وامانده به صحرای عماد
می خط در کف میر است بنوشان و بنوش تـا کـه مـعلوم شـود مسـتی صهبای عماد
منابع و مأخذهایی که در داخل متن ذکر نشده:
۱- آثار و احوال خوشنویسان- دکتر مهدی بیاتی
۲- نمونهای از آثار خوشنویسان ایران- آیدین آغداشلو
۳- احوال و آثار میرعماد الحسنی قزوینی- محمدعلی کریمزاده قزوینی
۴- سهم ایرانیان در پیدایش و آفرینش خط- رکنالدین همایون فروغ
۵- پیدایش خط و خطاطان- عبدالمحمد ایرانی
امیر عاملی